یار مهربان…
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
خدمتگزاری دولت در کلام رهبر:
خوشبختانه یک دولت مردمی و پایبند به ارزشهای دینی هم سر کار است.(۲۱/۸/۸۵)
اجزای دولت و خود رئیس جمهور، کمر بسته ی خدمت به مردم مشغول کار هستند.(۲۱/۸/۸۵)
امروز در عرصه ی بین المللی دیگر این طور نیست که مسئولان کشور ما مجبور باشند دنبال حرف سیاستمداران و سیاست بازان بین المللی بدوند؛ نه،ابتکار عمل در دست مسئولان ماست.
اعتماد به نفس و ایمان و اتکاء به خدا در مسئولان کشور، یک چنین اثری دارد و امروز بحمدالله این طور است.(۲۱/۸/۸۵)
ساده زیستی، یکی از شعارهای خوب آقای احمدی نژاد مسأله ی ساده زیستی است. این شعار، شعار بسیار مهمی است؛ این را نباید دست کم گرفت.۶/۴/۸۴
دولت به عنوان یک دولت «اصول گرا» شناخته شده و رفتار و تلاشی هم که تا امروز نشان داده و آنچه در عمل و قولش منعکس شده، همین اصولگرایی را نشان میده
بحمدالله عناصر دولت به هیچ گروه و دسته و باند و جریانی وابسته نیستند؛ این خیلی نکته ی مهمی است.۶/۶/۸۵
پایبندی به اصول و ارزشهاست که خیلی شاخص مهمی است:دولت، هم در قول و شعار_ که مهم است _ و هم در عمل، نشان می دهد که به اصول انقلاب و ارزشهای انقلاب پایبند است… این برای انقلاب ما یک پدیده ی معجز آسا و بی نظیر است که ما امروز همان شعارهایی را می دهیم و همان اصول و مبانی ای را برای خودمان برنامه ی عمل قرار داده ایم که در اول انقلاب همانها اعلام شده بود؛ یعنی در برنامه ریزی های ما و درخواست ما، هیچ تخطی ای از این اصول صورت نگرفته است. این خیلی مهم است. روشها تغییر پیدا می کنند، لکن مبانی و اصول باقی می مانند. این اصول اساسی باقی مانده. همه ی دشمنی و خصومتی هم کا به انقلاب ما انجام می گیرد، برای بقاء این اصول است.۴/۶/۸۶
که خبر داشت که با بودن من، فاطمه ام
خرداد ۴م, ۱۳۸۸
که خبر داشت که با بودن من فاطمه ام، سرو کارش به شب و غسل و کفن می افتد
سلام بر تو ای رسول خدا، سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است!
ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه(سلام الله علیها) کم شده، و توان خویشتنداری ندارم، اما برای من که سختی جدایی تو را دیده،و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است.
این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو میان سینه و گردنم «پس همه از خدائیم و به خدا بازمی گردیم».
پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند. به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه (سلام الله علیها) بپرس ، و احوال اندوهناک ما را از او خبر بگیر، که هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.
سلام من به هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.
دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت ای دوست…
خرداد ۴م, ۱۳۸۸
خدایا مرا دیگر زندگی بس است
از آن موقع که دل به ارادت و محبتت دادم همیشه دل نگرانی درون دلم بود، همیشه آشوبی سخت که مبادا روزی رسد که… .
باورم نمی شد همانگونه که الان نیز باورم نمی شود. چگونه باور کنم رفتنت را که تو تنها کسم بودی، پدرم، تکیه گاهم، زندگیم و دل خوشیم بودی.
رفتی و با رفتنت بغضی پر ز درد بر حنجره پائیزی ام چنگ می زند، اما چه کنم که فریادم در فضای خالی از صدای مهربان تو می شکند و من تنها تر از قبل فراق تو را نظاره می کنم.
آری تو رفتی و با رفتنت حتی باور ظهور نیز از دلم رفت. و من ماندم و یک عالم بزرگ تنهایی. من ماندم و بار عظیمی از غصه و درد هجر روی تو. و این در حالی است که شناختی آن گونه که باید برایم نسبت به تو حاصل نشده بود.
بگذار خطابت کنم پدر، پدر مهربانم می دانی تنهایم گذاشتی، می دانی رهایمان کردی، رفتی نزد محبوب و معشوق ازلی و ابدی ات. اما نگفتی ما در فراقت چه کنیم.
این رسم پدری بود؟ این رسم استادی بود؟ چه بگویم که هر چه می گویم داغ دلم شدت می گیرد. دیگر بی تو نفس کشیدن و زنده ماندن چه سخت و طاقت فرسا خواهد بود… .
دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت ای دوست
هجران روی تو دل ما را کباب کرد
دوستت دارم…
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸
فاطمه پاره تن من است، هرکس اورا بیازارد مرا آزرده و هر کس مرابیازارد …
نمی دانم مادر، آنکه ترا آزرد رسول الله را ندید یا خدا را؟ ولی می دانم که حتی ابلیس نیز جرات چنین جسارتی را بلاواسطه نداشت، مادر به من بگو جرمت چه بود؟ همسر امیر المومنین بودن جرم بود یا دخت پیامبر بودن؟ شاید سبب خلقت هستی بودن جرم بود.
فقط می دانم دلم از این به بعد به اندازه ی تمام مهربانیها برایت تنگ خواهد شد. دلم برای لبخندهای شیرین پدر تنگ خواهد شد، که زین پس چه سخت زندگی خواهدکرد.
Hello world!
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۸
به مهدی بلاگ خوش آمدید! این اولین پست وبلاگ شماست، از هم اکنون وبلاگ نویسی را شروع کنید.