شنیده ام که گفته ای که مردمان تو را به قدر آب هم طلب نمی کنند از این سخن دلم گرفت بدون آب می توان حیات را به سر نمود بدون تو ممات هم نمی توان طلب نمود

خدمتگزاری دولت در کلام رهبر:

خوشبختانه یک دولت مردمی و پایبند به ارزشهای دینی هم سر کار است.(21/8/85)

اجزای دولت و خود رئیس جمهور، کمر بسته ی خدمت به مردم مشغول کار هستند.(21/8/85)

امروز در عرصه ی بین المللی دیگر این طور نیست که مسئولان کشور ما مجبور باشند دنبال حرف سیاستمداران و سیاست بازان بین المللی بدوند؛ نه،ابتکار عمل در دست مسئولان ماست.

اعتماد به نفس و ایمان و اتکاء به خدا در مسئولان کشور، یک چنین اثری دارد و امروز بحمدالله این طور است.(21/8/85)

ساده زیستی، یکی از شعارهای خوب آقای احمدی نژاد مسأله ی ساده زیستی است. این شعار، شعار بسیار مهمی است؛ این را نباید دست کم گرفت.6/4/84

دولت به عنوان یک دولت «اصول گرا» شناخته شده و رفتار و تلاشی هم که تا امروز نشان داده و آنچه در عمل و قولش منعکس شده، همین اصولگرایی را نشان میده

بحمدالله عناصر دولت به هیچ گروه و دسته و باند و جریانی وابسته نیستند؛ این خیلی نکته ی مهمی است.6/6/85

پایبندی به اصول و ارزشهاست که خیلی شاخص مهمی است:دولت، هم در قول و شعار_ که مهم است _ و هم در عمل، نشان می دهد که به اصول انقلاب و ارزشهای انقلاب پایبند است... این برای انقلاب ما یک پدیده ی معجز آسا و بی نظیر است که ما امروز همان شعارهایی را می دهیم و همان اصول و مبانی ای را برای خودمان برنامه ی عمل قرار داده ایم که در اول انقلاب همانها اعلام شده بود؛ یعنی در برنامه ریزی های ما و درخواست ما، هیچ تخطی ای از این اصول صورت نگرفته است. این خیلی مهم است. روشها تغییر پیدا می کنند، لکن مبانی و اصول باقی می مانند. این اصول اساسی باقی مانده. همه ی دشمنی و خصومتی هم کا به انقلاب ما انجام می گیرد، برای بقاء این اصول است.4/6/86
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 21:45 توسط alavi313 یک نظر

 

که خبر داشت که با بودن من فاطمه ام،    سرو کارش به شب و غسل و کفن مي افتد

 

سلام بر تو اي رسول خدا، سلامي از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده است!

 

اي پيامبر خدا، صبر و بردباري من با از دست دادن فاطمه(سلام الله عليها) کم شده، و توان خويشتنداري ندارم، اما براي من که سختي جدايي تو را ديده،و سنگيني مصيبت تو را کشيدم، شکيبايي ممکن است.

 

اين من بودم که با دست خود تو را در ميان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامي تو ميان سينه و گردنم «پس همه از خدائيم و به خدا بازمي گرديم».

 

پس امانتي که به من سپرده بودي برگردانده شد، و به صاحبش رسيد، از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده داري است، تا آن روز که خدا خانه زندگي تو را براي من برگزيند. به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاري بر او اجتماع کردند، از فاطمه (سلام الله عليها) بپرس ، و احوال اندوهناک ما را از او خبر بگير، که هنوز روزگاري سپري نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.

 

سلام من به هر دوي شما، سلام وداع کننده اي که از روي خشنودي يا خسته دلي سلام نمي کند. اگر از خدمت تو باز مي گردم از روي خستگي نيست، و اگر در کنار قبرت مي نشينم از بدگماني بدانچه خدا صابران را وعده داده نمي باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 9:3 توسط alavi313 بدون نظر

خدایا مرا دیگر زندگی بس است از آن موقع که دل به ارادت و محبتت دادم همیشه دل نگرانی درون دلم بود، همیشه آشوبی سخت که مبادا روزی رسد که... . باورم نمی شد همانگونه که الان نیز باورم نمی شود. چگونه باور کنم رفتنت را که تو تنها کسم بودی، پدرم، تکیه گاهم، زندگیم و دل خوشیم بودی. رفتی و با رفتنت بغضی پر ز درد بر حنجره پائیزی ام چنگ می زند، اما چه کنم که فریادم در فضای خالی از صدای مهربان تو می شکند و من تنها تر از قبل فراق تو را نظاره می کنم. آری تو رفتی و با رفتنت حتی باور ظهور نیز از دلم رفت. و من ماندم و یک عالم بزرگ تنهایی. من ماندم و بار عظیمی از غصه و درد هجر روی تو. و این در حالی است که شناختی آن گونه که باید برایم نسبت به تو حاصل نشده بود. بگذار خطابت کنم پدر، پدر مهربانم می دانی تنهایم گذاشتی، می دانی رهایمان کردی، رفتی نزد محبوب و معشوق ازلی و ابدی ات. اما نگفتی ما در فراقت چه کنیم. این رسم پدری بود؟ این رسم استادی بود؟ چه بگویم که هر چه می گویم داغ دلم شدت می گیرد. دیگر بی تو نفس کشیدن و زنده ماندن چه سخت و طاقت فرسا خواهد بود... . دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت ای دوست هجران روی تو دل ما را کباب کرد
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 8:48 توسط alavi313 بدون نظر